متناسب برای سنین 12 به بالا (گروه سنین ج تا د)
نویسنده : کاترین اپلگیت
داستان توسط یک درخت بلوط کهنسال که دوستانش به او قرمز میگویند روایت میشود. اما توی محله سالهای سال است که آدمها به او میگویند درخت آرزو. هرفصل کتاب با کلماتی وحدتبخش و همدلانه آغاز میشود و با جملهای زیبا و تفکر برانگیز به پایان میرسد.
یک عضو دیگر هم در این اجتماع وجود دارد، البته واژه مهمان بهتر میتواند ثمر را توصیف کند. در ماه ژانویه ثمر همراه خانواده خود به محله اسبابکشی میکند. او ده ساله یا همین حدودها به نظر میرسد با چشمهایی هوشیار و لبخندی محجوب. نگاه ثمر شبیه کسی است که چیزهای زیادی را در زندگی دیده، کسی که میخواهد دنیا آرام بگیرد.
همسایهها با آنان رفتار محترمانهای ندارند. یک روز بعدالظهر، ماشینی از آنجا رد میشود. ماشین پر از مردهای عصبانیای بود که با عصبانیت و داد و بیداد چیزهایی میگفتند، حتی پسری واژه «برو» را روی تنه درخت حک میکند که منجر به تصمیمات و ماجراهای جالبی است که از زبان درخت نقل میشود و در این ماجراها که اغلب درخت نقش میانجی و پیر دانا را بازی میکند؛ بانگو، کلاغی که همصحبت همیشگی اوست همراهیاش میکند تا نقشهاش اجرا شود.
